تبلیغات
وبلاگ کلاس اول مدرسه دخترانه عفاف - تمرین فارسی
 
وبلاگ کلاس اول مدرسه دخترانه عفاف
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM
 
 
پنجشنبه 5 اردیبهشت 1392 :: نویسنده : بدری آقابزاز

متن زیر را در دفترآبی بنویسید.وچندین بار از روی آن خوب بخوان.

خانواده ی آذر در مشهد زندگی می کنند.

پدرش آقا محمّد می خواست عصر جمعه به زیارت حضرت رضا برود.

او از آب حوض مخصوص وضو گرفت وبه طرف حرم رفت .

او در راه با خود زمزمه می کرد و دعا می خواند.

با شنیدن صدای اذان و الله اکبر قدم هایش تند تر شد.

دلش می خواست به موقع به نماز برسد.در راه می دید،

بعضی از مردم با امام خود صحبت می کنندو گریه می کنند.

تعدادی از مردم برای شفای مریض خود اشک می ریختند.

تعدادی دیگر می خواستند تا صبح در حرم بمانندوقصّه های دل خود را

 برای امام خود تعریف کنند.معصومه در این چند ساعت احساس خوبی داشت.

بسیار خو ش حال بود که در کنار پدر و مادر و در حرم امام رضا می باشد.

او سفارش معلّم خود را فراموش نکرده بودو مرتب برای فرج آقا مهدی (عج الله)

دعا می کرد.گاهی چهره آموزگارش در پیش صورتش می آمد .

وبرای معلّم خود دعا می کرد .

بعد از تمام شدن ایّام نوروز و تعطیلی معصومه در اولّین روز که به مدرسه آمد،

 از خاطرات خود در مشهد برای بچّه ها تعریف کرد.

همه بسیار از صحبت های او لذّت بردند.

و گفتند:خوش به حال شما که در نوروز در حرم امام رضا بودید.

 






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : بدری آقابزاز
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
04